X
تبلیغات
رایتل

Memory

1384/05/15 ساعت 23:18

وقتی بچه تر بودیم طرز فکرمون هم بچه گانه تر بود. اونقدر که گاهی اوقات بعضی چیزا مثل دفتر خاطراتهایی که دوستامون برامون مزخرف می نوشتن می شد جزئی از زندگیمون، شاید هم همه ش!

پسرها رو نمی دونم ولی دخترها دنیای عجیب و احمقانه ای حول و حوش 15-14 سالگیشون دارن که واسه خودشون خیلی قابل احترامه...

نمی دونم چرا فکر می کردم هر چی بزرگتر می شیم توقعمون از خودمون هم بیشتر میشه ولی یکی از همکلاسیهام خلاف اینو ثابت کرد...

وقتی دفتر خاطراتشو داد که براش خاطره بنویسم خشکم زد! فکر نمی کردم یه آدمی با این سن هنوز دلمشغولیهاش همچین چیزایی باشه! شاید زیادی شلوغش کردم و موضوع اونقدرها هم مهم نیست... نمی دونم!

باورتون نمیشه دفترش عین دفتر این دختر مدرسه ایها پر بود از عکس جک و جونور و قلب تیرخورده و عاشقتم و عاشقمی و از این جور چرندیات! به هر حال... بدم نمیاد شما هم بدونین براش چی نوشتم!:

 

 

ما دخترها آدم های عجیبی هستیم! قبول کن. تا ده سالگی لوس، مدعی، یکی یکدانه، عزیز دردانه و گل سرسبد خانواده ایم.

 

اوج شکوفایی و تبلور احساسات مضحکمان ده تا 15 سالگی ست. کسی را قبول نداریم و فقط خودمان حق نفس کشیدن در این دنیا را داریم. خودخواه و لجبازیم، همه دروغ می گویند الا خودمان. ناگهان همه ریاکار می شوند. هیچ کس درکمان نمی کند...

 

دلخوشی های ساده و بچه گانه ی مان دفتر خاطراتی است پر از شعرهای سوزناک در وصف جدایی و عشق و این حرفها! و نقاشی هایی که اوج پردازش هنری شان کشیدن پرّه های تیری است که از وسط قلب شکاف خورده ای رد شده!

 

رنگهای جیغ خود را فریاد می کشند و جمله های دروغین عاشقانه ی: دوستت دارم، همیشه در قلب منی، فراموشت نمی کنم ... (فراموش نکن "دوستت دارم" ها دو نوع اند: دروغ محض دروغ مصلحتی) ... حتی به شاعران هم رحم نمی کنیم و برای اینکه برای طرف مقابل عزیزتر جلوه کنیم دست به هر کاری می زنیم.

من نه به خاطر دروغ های قشنگی که به هم می بافید و احساسی که خرج هم می کنید و نه به خاطر هر چیز دیگری که فکرش را می کنید، فقط برای اینکه خسته نمی شوید به شما حسودی ام می شود. من آدم بدبینی نیستم، فقط چند وقتی است عینک خوش بینی ام را درآورده ام تا دنیا را همان طور که هست ببینم نه آن طور که می خواهم باشد. هیچ وقت فلسفه ی این جینگولک بازیها را نفهمیدم!

 

ما دخترها علاقه ی عجیبی هم به آرشیو سازی داریم. دوست ندارم به زور خودم را در آرشیو دوستانت جای دهم. مرا طوری به خاطر بسپار که ده سال دیگر که مرا در خیابان دیدی زیر لب نگویی: "این همان نیست که ده سال پیش در دفتر خاطراتم نوشت هرگز تو را از یاد نمی برم و حالا این طور سرد و بی تفاوت چشم در چشم من می دوزد و از خیابان می گذرد؟!"

... نه ده سال دیگر، هر وقت خودم را به جا نیاوردم مرا به خودم بشناسان که تنها راه فراموش نکردن دوستهای واقعی، فراوش نکردن خودمان است. مطمئن باش تا وقتی خودت را فراموش نکرده ای فراموش نخواهی شد.

 

می گویند دوران دانشجویی دوران شیرینی است. امیدوارم آن را با خودخواهی و لجبازی خودسرانه ی دخترانه ی مان تلخ نکنیم.

 

ببخشید که اینقدر بی پروا چیزهایی را گفتم که شاید خوشایندت نبود! شیطنت و صداقت کودکانه ات به طرز وحشتناکی آدم را به زندگی امیدوار می کند. به تو حسودی ام می شود که هنوز خودت هستی... گاهی دلم برای خودم تنگ می شود.

 

مثل بقیه برایت آرزو نمی کنم خوشبخت باشی چون می دانم وجود ندارد، آرزو می کنم با بدبختیهایت کنار بیایی...

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo