تابستان خود را اینگونه گذراندم ۲

1384/06/24 ساعت 18:04

 

... خلاصه از اینکه از همان اولش گند زدیم به تعطیلاتمان و من کمی احساس آسودگی می کنم زیرا ما یک عروسی داشتیم که به هم خورد و کی حال عروسی و ریخت و پاش را دارد؟

و خواهر عروس کمی مریض شد و دو ماه در بیمارستان بستری شد و ما هی کمپوت خوردیم به جایش و ای کاش همه اش کمپوت آلبالو بود. و دختر پسرعموی پدربزرگمان کمی مریضی قلبی داشت که مرد و ما خیلی خوشحال شدیم که یکی از فامیلهای درجه یکمان (!) در خارج مرده است و خیلی خوشحال تر می شدیم اگر او را در همان کشور خارج دفن می کردند، کلی کلاس داشت برای خودش.. حیف که آمریکا جنایتکار و شیطان بزرگ می باشد. و کویت همین بغل است و خیلی خارج نمی باشد.

البته این تابستان قرار نبود دست از سر ما بردارد و اساسی کلید کرده بود رویمان.. به طوریکه پسردایی کوچولوام کمی تصادف کرد و خیلی آسیب دید و تازه چقدر نسبت به آن یکی پسردایی ام خوش به حالش است چون یک دزد به خانه ی شان رفت و تنها امید و انگیزه ی او برای زندگی را که همانا پلی استیشن و CD  های بازی اش می باشد به یغما برد!

این تابستان بسیار بدجنس می باشد و حاضر نیست دست از سر ما بردارد به طوریکه برادرم هی می گوید "هنوز یک هفته ی دیگر مانده، مواظب خودتان باشید!"

همچنین یکی از دوستانم نیز قرار بود عروسی بکند که آن هم به هم خورد و چه بهتر.. چون حوصله اش را نداشتیم برای عروسی برویم به شهر دیگری.. و دیگر اینکه برای مدتی به معنای واقعی و رسمی ترش سر کار بوده و حقوق ناچیزی دریافت نمودم که واقعا بسیار ناچیز می باشد.

به طوریکه اگر بخواهم برای مخارج روزانه ام روی آنها حساب کنم به طرز خنده داری غیب می شوند.. پس بهتر است آنها را یادگاری نگه دارم. (الان غیب شده اند البته!)

 

ادامه دارد...  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo